السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

576

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

به آن شهر جز از درش نرسد ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز شهر دانش و نبوّت است و كسى به علم پيامبر نمىرسد جز از سوى على . و اين نيز زياده‌گويى و تجاوز از حدّ و مرز است ، پناه مىبريم به خداوند از آن‌چه موجب خشم اوست ، چون آنان بدين وسيله به دنبال باطل‌كردن امامت شيخين مىباشند و سپس باطل‌كردن امامت ذوالنورين ! و اگر امر چنان باشد كه آنان گفته‌اند ، كسى به دانش ، احكام ، حدود و شرايع اسلام جز از سوى او نمىرسد و در نتيجه هر حديثى كه مرتضى در طريق آن نباشد باطل مىشود ، و در پى آن باطل‌شدن بسيارى از شرايع دين كه امّت با يقين بر آن اجماع كرده‌اند ، لازم مىآيد . امّا وجه حديث نزد ما : آن شهر خالى از چهار در نيست ؛ چون بر چهار ركن و سبب برپا و ساخته شده است و در هر ركن يك در است و مرتضى يكى از درهايش بود و خلفاى سه‌گانه‌ى پيش از او ، آن سه در ديگر بودند . با اين همه اگر اين حديث در معنا و حكم صحيح باشد ، مخصوص گردانيدن او به « باب مدينة العلم » توسط پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دلالت مىكند بر اينكه دانش ، خبرگى ، كمال در حكمت و استوارى قضاوت مخصوص اوست و همين رتبه و فضيلت و منقبت با شرافت و جلالت ، او را بسنده است . » « 1 » دلالت حديث بر مذهب اماميه گويم : شكّى نيست كه وجه دوم صحيح است ؛ ولى عاصمى آن را به غلو و تجاوز از حد متّهم كرده است ؛ چون مقتضى امامت بلافصل اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم خواهد شد ، لذا از آن استعاذه نمود ؛ در حالى كه معنى حقيقى حديث « أنا مدينة العلم و علىّ بابها » همانى است كه اماميّه ذكر كرده‌اند و فرمايش حضرت صلى الله عليه و آله و سلم « فمن أراد العلم فليأت الباب » همان‌گونه كه حاكم و چندين نفر ديگر

--> ( 1 ) . زين الفتى فى تفسير سورة هل أتى . دست‌نويس .